تبليغاتX
 دستفروش

امروز سرگشتگي هايم را فروختم

نمي دانم به چه قيمتي!

شايد به بهاي يك لبخند

لبخندي كه شايد هيچ وقت چشمهايم را ننوازد

امروز كوله بار سنگين اين سفر را حراج كردم

قيمتش را مي خواهي؟

ارزان است

ارزانتر از ناچيز ترين جنس بساط يك دستفروش

به قيمت ذره ذره وجود من
من را می شناسی؟

 

|+| نوشته شده توسط ستاره کوچولو در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 و ساعت 11:5